دل ديوانه

چشم بیمار

گريه کردن تا سحر کار من است.

شاهد من چشم بيمار من است .

 

فکر کردم که او يار من است.

نه! فقط در فکر آزار من است.

نيتش از عشق تنها خواهش است.

 ”دوستت دارم“ دروغي فاحش است.

 يک شب آمد زير و رويم کرد و رفت.

 بغض تلخي در گلويم کرد و رفت.

 پايبند جستجويم کرد و رفت.

عاقبت بي آبرويم کرد و رفت.

اين دل ديوانه آخر جاي کيست؟

  
نویسنده : داداش رضا ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ آذر ،۱۳۸٦