در جستجوی مرهم

در جستجوی مرهم

زخمي تر از هميشه

، از درد دل سپردن

سرخورده بودم از عشق
، در انتظار مردن
با قامتي شكسته از كوله بار غربت
در جستجوي مرهم راهي شدم زيارت
رفتم براي گريه
، رفتم براي فرياد
مرهم مراد من بود
، كعبه تو رو به من داد
اي از خدا رسيده
، اي كه تمام عشقي
در جسم خالي من
، روح كلام عشقي
اي كه همه شفايي در عين بي ريايي
پيش تو مثل كاهم
، تو مثل كهربايي
هر ذره از دلم را با حوصله زدي بند
اين چيني شكسته از تو گرفته پيوند
اي تكيه گاه گريه
، اي هم صداي فرياد
اي اسم تازه ي من
، كعبه تو رو به من داد
من زورقي شكسته
ام ، اما هنوز طلايي
توفان حريف من نيست
، وقتي تو ناخدايي
بالاتر از شفايي
، از هر چه بد رهايي
اي شكل تازه ي عشق
، تو هديه ي خدايي
با تو نفس كشيدن يعني غزل شنيدن
رفتن به اوج قصه
، بي بال و پر پريدن
اي تكيه گاه گريه
، اي هم صداي فرياد
اي اسم تازه ي من
، كعبه تو رو به من داد 

  

نویسنده : داداش رضا ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٦